عشاق ادبیات فارسی
۱- زال و رودابه: یکی از داستانهای عاشقانه در شاهنامه ی فردوسی است اما داستان مستقلی نیست. یعنی فردوسی جداگانه به این ماجرا نپرداخته بلکه در ضمن شرح پادشاهی منوچهرشاه آنرا آورده است. زال فرزند سام (فرمانروای سیستان) و از خاندان نریمانِ دلیر٬ عاشقِ رودابه فرزند سیندخت و مهراب شاه (حاکم زابل) میشود اما پدرش و منوچهر شاه با این خواسته ی او مخالفت میکنند و تنها دلیلشان هم اینست که رودابه علیرغم پاک بودنش از نژاد ضحاک است و این وصلت نباید صورت بگیرد. اما سرکوفتهای پی در بیِ زال به پدرش ۲- بیژن و منیژه: بنظر بسیاری نخستین داستانی است که فردوسی آنرا در شاهنامه به نظم درآورده است. بیژن پسر گیو و نوه ی رستم بنا به درخواست کیخسرو (پادشاه ایران)٬ عازم ارمنستان میگردد و پس از انجام ماموریت در اثر حسادت و حیله گریهای گرگین (یکی از پهلوانان ایران زمین و همسفر او در این ماموریت) با منیژه دختر افراسیاب (پادشاه توران) آشنا و سپس عاشقش میگردد و درنهایت در آن سرزمین زندانی میشود و او را به ته چاهی می اندازند. سرانجام رستم نوه اش را نجات میدهد و او را به همراه منیژه به ایران باز میگرداند (البته بصورت کاملاْ پنهانی) و آندو تا پایان عمرشان در کنار هم در خوشبختی زندگی کردند. ۳- وامق و عذرا: ریشه ی این داستان به دوره ی هخامنشی یا اشکانی میرسد که نفوذ فرهنگ یونانی در ایران گسترده بوده است. این داستان را اولین بار عنصری به نظم درآورده اما میرزا صادق نامی (قرن ۱۲) مفصلتر روایت کرده است. عذرا دختر یانی و فلقراط (پادشاه ستمگر شامس) بود. وامق از بستگان فلقراط بود که مادرش را در کودکی از دست داد و پدر در اثر تحریکات نامادری او را بحال خود رها نمود و او نیز تصمیم گرفت سفر کند و نزد پادشاه برود تا بتواند در بارگاه او کاری پیدا کند که در این اثنا با عذرا آشنا میشود و هر دو عاشق یکدیگر میگردند. اما شخصی بنام فلاطوس(معلم عذرا) پس از آگاهی از رازشان٬این دو جوان را سرزنش میکند و وامق را به نمک نشناسی متهم مینماید. سرانجام پادشاه از راز آنها مطلع میگردد و آنها را از هم جدا کرده و مجازات میکند. پایان عشق این دو عاشقِ پاک و معصوم٬ بسیار دلخراش و ناراحت کننده است... ۴- ورقه و گل شاه: داستانی برگرفته از افسانه های عربیست که عیوقی در روزگار محمود غزنوی آنرا سروده است. از نظر اینجانب این داستان بسیار شبیه لیلی و مجنون است و پایانی غم انگیز و تاسف آور دارد. ورقه پسر همام عاشق دختر عمویش٬ گل شاه دختر هلال میشود. عشق آنها از دوران کودکی آغاز میگردد و تا لحظه ی مرگ با آنهاست. پدر و مادر گل شاه بدلیل حرص و مال اندوزی او را به پادشاه شام شوهر میدهند اما پادشاه هرگز موفق نمیشود که از همسرش کام گیرد زیرا گل شاه در اثر عشق به ورقه به همسرش روی خوش نشان نمیدهد. در نهایت ورقه در اثر سوز و ناله و هجران معشوق جان به جان آفرین تسلیم میکند . گل شاه هم پس از شنیدن خبر مرگ وی٬ او نیز از دنیا میرود. ۵- ویس و رامین: ریشه ی این داستان به دوران اشکانی میرسد و شباهت زیادی به داستان تریستان وایزوت دارد. فخرالدین اسعد گرگانی (قرن ۵) آنرا به نظم درآورده. ویس دختر شهرو (زنی یکه و زیبا) و قارن (مردی پیر و سالخورده) است که خداوند بعد از چندین پسر به آنها هدیه میکند. ویس چندین سال پیش دایه ای بزرگ میشود که آن دایه از پسری به نام رامین نیز پرستاری میکرده است و این دو از همان کودکی شیدای هم میگردند. اما مادر ویس بخاطر قولی که به موبد شاه (برادر رامین) داده بود٬ مبنی بر اینکه اگر دختری زایید او را تقدیم موبد شاه میکند٬ ویس را با هزاران حیله و نیرنگ به همسری موبد شاه در می آورد. اما ویس هرگز از موبد شاه خوشش نیامد و در تمامی ایام با رامین که برادرِ همسرش بحساب می آمد در حال عشق ورزی بود. موبد شاه هم نه راه پس داشت نه راه پیش. از یک طرف برادرش و از طرف دیگر همسرش به او خیانت میکردند و او هر حیله ای بکار میبرد که آندو را از هم جدا کند٬ سودی نداشت. سرانجام موبد شاه در جنگی کشته میشود و این دو یار شیدا بهم میرسند. رامین بجای برادر بر تخت سلطنت مینشیند و ویس همسر او میگردد... ۶- خسرو وشیرین: مهمترین داستان عاشقانه ی منظوم در ادب فارسی است و نظامی روایت آنرا به اوج رسانده. خسرو پرویز فرزند هرمز پادشاه ساسانی بود. روزی نقاشی بنام شاپور به بارگاه خسرو آمد و از دختری بنام شیرین٬ برادرزاده ی مهین بانو (فرمانروای ارمنستان) تعریف و تمجید نمود و خسرو ندیده عاشق شیرین گردید. خسرو به ارمنستان سفر کرد و هر چه تلاش نمود تا شیرین را ملاقات کند٬ موفق نگردید. بهرام چوبینه علیه ساسانیان قیام میکند و خسرو مجبور میگردد به پادشاه روم پناه ببرد و از او کمک میگیرد تا بهرام را سرکوب کند. از طرفی خسرو با مریم دختر پادشاه روم وصلت میکند تا اتحاد بین دو کشور را استحکام ببخشد. شیرین از شنیدن این رویداد دلشکسته میگردد. بعد از گذشت چند سال مریم فوت میکند و خسرو موفق میگردد شیرین را باهزاران ترفند بدست بیاورد. البته در زمانی که خسرو با مریم زندگی میکرد٬ شخصی بنام فرهاد شیفته و شیدایِ شیرین میشود ولی خسرو با نیرنگ او را از سر راه برمیدارد. خسرو از مریم صاحب پسری بود بنام شیرویه که از هیچ کار زشتی روگردان نبود. او در ۱۰ سالگی آرزو داشت شیرین همسر او بشود و به همین خاطر شبی با خنجر پدرش (خسرو) را به قتل میرساند. فردای آنروز شیرویه به شیرین دستور میدهد که باید پس از خاکسپاریِ خسرو٬ همسر او گردد. شیرین ظاهراْ مخالفتی نکرد ولی در پایان مراسم خاکسپاری همسرش زمانی که با جسم بیجان خسرو تنها شد٬ دشنه ای را به جگرگاه خود فرو کرد و در کنار همسرش جان داد. ۷- لیلی و مجنون: این داستان نیز از ادبیات عرب وارد زبان فارسی شده و نظامی گنجوی آنرا بطرز بسیار هنرمندانه ای به نظم درآورده. قیس فرزند پادشاه قبیله ی بنی عامر بود و در مکتب با دختری بنام لیلی آشنا گردید و یک دل نه صد دل عاشقش گردید. آنچنان شور عشق تاب و توان او را برده بود که مردم به او لقب مجنون دادند. قبیله ی لیلی مخالف این وصلت بود و سرانجام لیلی را به جوانی بنام ابن سلام شوهر دادند. مجنون دیگر از همه دل برید و در بیابان زندگی میکرد و جانوران وحشی مونسش شده بودند. لیلی هم روی خوش به ابن سلام نشان نداد و حتی یکبار سیلی تندی به صورت شوهرش زده بود که میخواست با او عشق ورزی کند. (آفرین لیلی ۸- شیخ صنعان: این داستان را عطار نیشابوری در ضمن کتاب منطق الطیر بصورت تمثیل آورده است. در زمانهای قدیم مردی عابد٬ زاهد و صاحب کرامات بود بنام شیخ صنعان که ۵۰ بار به خانه ی خدا رفته بود و ۴۰۰ مرید داشت که با دلِ صاف ازو پیروی میکردند. بعد مدتی شیخ خواب عجیبی میبیند و تصمیم به سفر میگیرد و مریدانش نیز با او همراه میگردند. در دیاری که مردمانش مسیحی بودند٬ عاشق دختری زیبارو میگردد و مریدان هر چه کردند نتوانستند او را پشیمان کنند. آنها رفتند و شیخ ماند و هر روز و شب بر درگاه دختر مینالید. دختر مسیحی نیز ۴ شرط برای شیخ گذاشت که در صورت انجام آنها توسط شیخ٬ با او ازدواج میکرد. ۱- در برابر بتم سجده کنی. ۲- شراب بخوری. ۳- قرآن را بسوزانی. ۴- دین مرا قبول کنی. شیخ برای رسیدن به دختر تمام این کارها را انجام داد. در پایان دختر شرط دیگری گذاشت و آن این بود که شیخ باید یکسال چوپان خوکها شود. شیخ پذیرفت. از آنطرف مریدان شیخ که برایش ناراحت و نگران بودند٬ ۴۰ شبانه روز به درگاه خدا نالیدند و فرشتگان نیز با آنها سیاه پوشیدند و برای نجات شیخ دعا کردند. سرانجام پیامبر به خواب یکی از مریدان دلسوز شیخ میرود و به او میفرماید که شیختان نجات یافت. شیخ بخود می آید و عازم دیار خود میگردد. دختر مسیحی نیز خوابی عجیب میبیند و مسلمان میگردد و بدنبال شیخ میرود. سرانجام آنها یکدیگر را میبینند و دختر از شیخ طلب بخشایش میکند و سپس جان میدهد. ۹- همای و همایون: ریشه در افسانه های عامیانه دارد . خواجوی کرمانی آنرا به نظم درآورده. همای پسر منوشنگ (پادشاه شام) بود که در اثر شنیدن تعریفات و توصیفات٬ عاشق همایون دختر فغفور (پادشاه چین) میشود. همای برای رسیدن به همایون دچار اتفاقات و مشکلات عجیب و غریبی میشود و از پریزادان و الهامات غیبی بهرمند میگردد. در نهایت با تحمل مشقتهای فراوان به معشوق میرسد... ۱۰- گل و نوروز: از افسانه های عامیانه است که خواجوی کرمانی آنرا نوشته. نوروز فرزند پیروز (فرمانروای خراسان) است و عاشق گل دختر قیصر روم میشود. او نیز با تحمل رنجهای فراوان و برآورده کردن شروط بسیار توانست به گل برسد. ۱۱- جمشید و خورشید: نوعی افسانه ی بلند عامیانه ـ عاشقانه است با گرایشی به پهلوانی (عیاری) که توسط سلمان ساوجی سروده شده است. جمشید فرزند شاپور (پادشاه چین) عاشق خورشید٬ دختر قیصر روم میگردد. این داستان نیز پر است از دیو و اژدها٬ کوههای افسانه ای٬ پریزادان و ... ۱۲- مهر و مشتری: منظومه ایست کهکشانی از شمس الدین میر عصار تبریزی. این داستان هم افسانه ی بلندیست با رنگ پهلوانی. این داستان خیلی جالبه چون مهر و مشتری هر دو مرد هستند. مهر فرزند پادشاه و مشتری پسر وزیر با تدبیر پادشاهست. آنها از کودکی شیفته ی یکدیگر میگردند ( در واقع همزاد یکدیگر بودند)٬ ولی شخصی بنام بهرام با تهمت زدن به آنها و حیله و نیرنگ آنها را از هم جدا میکند. آنها سالیان زیادی از هم دور بودند ولی در پایان بهم میرسند. اما بعد از مدتی مهر بیمار میشود و در اثر بیماری فوت میکند و مشتری هم بلافاصله پس از مرگ همزادش از دنیا میرود. ۱۳- بهرام و گل اندام: منظومه ایست سروده ی صافی. بهرام فرزند پادشاه روم بود که عاشق گل اندام دختر قیصور (پادشاه چین) میشود. این داستان پر از افسانه٬ طلسم و جادو است. بهرام با کمک پریان میتواند بر مشکلات و سختیها پیروز شود و به معشوق ملحق میگردد. ۱۴- سلامان و آبسال: از ادبیات یونانی وارد ادبیات فارسی شده است و مشهورترین منظومه ی آنرا جامی سروده است. هرمانوس پادشاه فرزانه و دانشمندی بود که از مصر تا یونان را در اختیار داشت. اما صاحب زن و فرزندی نبود. با زنان همنشین نمیشد و علاقه ای به زن نداشت اما دوست داشت فرزندی داشته باشد. سرانجام با کمک حکیمی که نطفه را از کمر پادشاه بیرون میکشد و آنرا در محیطی مانند رحم پرورش میدهد ۱۵- یوسف و زلیخا: تنها داستان بلند عاشقانه ایست که ریشه در کتابهای دینی دارد و در قرآن به احسن القصص معروف است. در ادبیات فارسی نیز جامی آنرا بخوبی به نظم درآورده است. یوسف فرزند یعقوب نبی و زلیخا دختر پادشاه مغرب است... ۱۶- ناظر و منظور: منظومه ایست از وحشی بافقی. این داستان شباهت زیادی به مهر و مشتری دارد ولی با این تفاوت که ناظر دختر وزیر است و منظور پسر پادشاه. این دو نیز پس از سالها دوری و حوادث مختلف بهم میرسند. ۱۷- نل و دمن: فیض دکنی شاعر پارسی گوی هندی این داستان را که ریشه در فرهنگ هندوستان دارد را سروده است. نل پادشاه هندوستان است و عاشق دختری بنام دمن میشود. در پایان این دو نیز بهم میرسند و خوشبخت میشوند. ۱۸- نوش آفرین گوهرتاج: از داستانهای عاشقانه ایست که در آن از عنصر جن و پری با قدرت استفاده شده و نویسنده ی آن ناشناخته است و تحریری از آن بصورت سنگی چاپ شده است. نوش آفرین تنها فرزند پادشاه دمشق بود و در زیبایی و دانایی یکه و ممتاز بود. ملک ابراهیم فرزند شاهِ یمن از عاشقان سینه چاکش میگردد و با مبارزه با حریفانش در نهایت با نوش آفرین ازدواج میکند. ۱۹- زهره و منوچهر: منظومه ی کوتاهی از ایرج میرزاست. البته این اثر ترجمه ی آزادیست از ونوس وآدونیس سروده ی ویلیام شکسپیر. منوچهر پسرجوانی که در تیراندازی٬ سوارکاری و سایر فنون نظامی در حال کسب تجربه است که گرفتار زهره (الهه ی عشق) میگردد. زهره خود را به شکل دختر زیبایی در می آورد و تمام سعی خود را میکند تا منوچهر را اغوا کند و از هر حیله و عشوه ی زنانه ای استفاده میکند ولی منوچهر مقاومت میکند. در پایان با یک نگاه خیره یِ زهره٬ منوچهر خان افسون چشمها و نگاههای زهره میشه و یک دل نه صد دل عاشق زهره میشه. زهره که در رسیدن به هدفش پیروز شده اونو ترک میکنه و به آسمونها میره و منوچهر برای همیشه درحسرت دیدار و هجرانِ زهره باقی میمونه.
( که در کودکی او را رها نموده)٬ پیشگوییهای خوب از آب در اومده ی موبدان٬ تدبیر و سیاستهای سیندخت (مادر رودابه) منجر به رضایت سام و منوچهر شاه میگردد و سرانجام این دو دلداده به هم رسیدند و در نهایت حاصل این وصلت فرزندی شد بنام رستم ...
!) بعد از چند سال شوهر لیلی در اثر بیماری درگذشت و لیلی بسوی قبیله ی خویش برگشت. لیلی در عشق مجنون آنقدر سوخت تا بیمار شد و پیش از مرگ به مادرش وصیت کرد که به مجنون اجازه دهد که بر سر قبرش بیاید و این پیغام را نیز به گوش مجنون برساند که: لیلی با عشق تو به خاک رفت و در قیامت با عشق تو از خاک برمیخیزد. مجنون با شنیدن خبر مرگ لیلی بر سر خاک او آنقدر میماند و می گرید تا اینکه میمیرد. لیلی و مجنون تنها داستان عاشقانه ای بود که مرا به گریه انداخت. زیرا سراسر اشک و آه و دوری و هجران بود. آنها هرگز نتوانستند به هم برسند و با هزاران آرزو و عشق در اوج جوانی از دنیا رفتند.
! صاحب پسری میگردد و نامش را سلامان میگذارد و برایش دایه ای انتخاب میکند بنام آبسال. سلامان بزرگ و بزرگتر میشود و هر روز نسبت به روز قبل شیفته ی دایه اش میگردد. آبسال هم همینطور. کم کم شاه و اطرافیان متوجه میشوند و پادشاه هر کاری میکند نمیتواند سلامان را از آبسال جدا کند. سرانجام شاه با طلسمی آبسال را میسوزاند و سلامان غصه دار و افسرده میشود. اما حکیم هم با انواع حیله و حکمت٬ آرام آرام زهره را جایگزین آبسال میکند و ...