بعد از سالها، اینجا می نویسم. بعد از حدود ده سال. هیچ وقت فکر نمی کردم دوباره به اینجا بیام و بنویسم. اما حسی جبرگونه، منو وادار به نوشتن میکنه، اون هم در اینجا. بعد مدتها کامنت های دوستان اون سالها رو میخوندم. خیلی ها رو فراموش کرده بودم، خیلی ها رو اصلا فکر نمی کردم بهشون کامنت داده باشم یا اونها به من.

همه ما انبانی پر از از خاطرات هستیم با این قید که بسیاری از اون ها فراموش میشن و بسیار دیگه به ناخودآگاه ما میرن و اونجا به حیات خودشون ادامه میدن.

من در آستانه ۴۰ سالگی و در حالیکه ۹ سال از زندگی مشترکم میگذره، در اینجا می نویسم، به یاد اون روزها و اون خاطرات و اون ارتباطات مجازی و اتفاقا به لطف وجود همین ارتباطات مجازی، همسرم رو پیدا کردم.

دوست دارم حالا که از اون روزها گذشته، نشانی از دوستانی که لطف داشتند بگیرم و دوباره پیداشون کنم. اگر این نوشته رو خوندید، خوشحال میشم خبری از شما داشته باشم.