حرکت
هیچکی نمی دونه واسه چی خلق شدیم، از کجا اومدیم و به کجا میریم. انگار از سر و ته یه سناریو زدن و دادن بهمونو گفتن بازی کن. روی سر سناریو اینقدر کلنجار نیست (البته هست ولی نه به اندازه پایانش)، دلیلش هم واضحه، گذشته گذشته و آیندست که نامعلومه و ما همه آمال و آرزوهامونو اونجا می بینیم. اینکه گفتم هیچکی نمی دونه واقعا هیچکی نمی دونه و هر کی یه زرت و پرتی کرده.، اما اونایی که می دونستن هر چی زور بزنی که بفهمی آخرش چی میشه و البته هیچ چی نمیشه بهش اعتراف کردن. یکی اینجور:
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بیخبران راه نه آنست و نه این
یکی دیگه گفته:
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
اون اولی یه جای دیگه گفته:
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حل معما نه تو خوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من
بگذزیم... ولی یه رگه هایی معلومه که چی مهمه و چی بی تاثیر و چی اثر منفی داره. امشب با وحید رفته بودم بیرون. یارو قشنگ چت زده. ساکت بود ولی بدجوری مشوش بود. هر لحظه در حال فکر بود. برای بار دوم توی مدت اخیر ماشین رو یه جا پارک کردیم و بنابه قانون شعر هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش، ماشین رو یه جا پارک کردیم و رفتیم پیاده روی. رفتیم بازار و شب خوبی بود. امشب خودش می گفت شاید زندگی همین چیزیه که توی بازار جریان داره. آره شاید همینه. اصلا آره، صد در صد همینه. دلیلش هم سادست. ما آفریده شدیم که در حرکت باشیم، حتی اگه به سمت چیزی به نام انحطاط باشیم. مهم تر از همه چیز و قبل از همه چیز حرکته که به زندگیمون معنی میده. اصلا حرکته که زمان و مکان و تغییرات رو به ما نشون میده. مثلا همین امشب واقعا از خونه نشستن خسته شدم، ولی حوصله کسی رو هم ندارم. آره باید حرکت کرد و هر کی سکون داره و سرعتش کمه، هشتش گرو نهشه. خدا آخر و عاقبت این بشر رو ختم به خیر کنه.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 0:56 توسط وحيد
|