چند نكته كوچيك اما بزرگ از جنس هاي مختلف:
1- يه عده توي اينترنت هستند كه فكر ميكنن مسيحن و از طاق آسمون واسه هدايت انسانها افتادن پايين. همچين نظر ميدن و مثلا هدايتت ميكنن كه انگار حديث قدسي "لولاك لما خلقت الافلاك" براي اونا گفته شده. اين آدمها با اين طرز تفكر كه خودشون مرجع درستي و مركز عالمن، آخر كارشون ديدن داره.
2- نمي دونم چه جوريه كه هميشه مرگ يه آدم اونو يه جورايي نوستالژيك ميكنه. اين حرف رو گروه بيتلز و صحبت هايي كه اطرافشون ميشه به ذهنم انداخت. مثلا در مورد جان لنون يا جرج هريسون (كه هر دوشون مردن) همچين صحبت ميكنن انگار خدا بودن، در صورتي كه همين الان پل مك كارتني و رينگو استار (دو تا عضو ديگه گروه) زنده هستن، ولي هيچ كي ازشون صحبتي نميكنه. حالا كاري با تفاوت هاي اين 4 نفر يا بالا و پايين بودنشون به لحاظ فني و اخلاقي و فلسفي و غيره ندارم. حرف اصليم اينه كه هميشه مرده ها براي همه چيز راه دست ترن. اين چه كرميه كه توي بني بشر هست، نمي دونم. بابا يارو زندست راجع بهش هيچي نميگن، تا ميميره همچين تو سر و مخ و زندگيشون ميكوبن انگار كه باباشون بوده طرف. بنابراين براي ماندگاري در يك گروه، بهترين حالتش اينه كه زودتر از همه بميري.
3- بعضيا هستن تا از اوني كه بايد ترحم نبينن، بهت ترحم نميكنن. البته اونا ميدونن كه دارن ترحم ميكنن، ولي ميخوان تو بدوني كه دارن بهت توجه ميكنن و مثلا به يادت هستن. آدم ها (هممون) بعضي وقتا (بهتر بگم اغلب اوقات) كارايي ميكنيم كه طرفمون مي فهمه داريم صادقانه رفتار ميكنيم. در اين مواقع ما هم براي راحت كردن خودمون، ميزنيم خودمونو به كوچه علي چپ و باقي ماجرا كه كل زندگي روزمرمون باشه. بعضي ها هم هستن كه خداييش هم بازيگرن، هم هنرمندن و هم دلقك و هم متفكر، ولي خداييش خودشونم ميدونن چقدر دون و پستن. نمي دونم اين چيزي كه باعث ميشه اينقدر بازيگراي خوبي باشن، توي خونشونه يا اكتسابيه، ولي در هر حالت با استفاده از عناصري كه توي ذهن ديگران به خوبي ازشون ياد ميشه، همچين اين رگه هاي تصنع و فيلم بازي كردن رو مي پوشونن كه انگار همه چي آرومه. حداقل دو سه تا از اين آدما رو ميشناسم. خيلي بده بدوني يكي داره واست فيلم بازي ميكنه و اشك تمساح ميريزه، مخصوصا آدمي كه سناريوشو عوض نميكنه. باز هم نمي دونم بايد به روي اين آدما آورد كه بابا ما رو سياه نكن، خودمون همه رو سياه مي كنيم يا نه. حداقل اگه بشه به طرف فهموند (با زبون بي زبوني، البته اگه بفهمه كه اكثر مواقع آدما نمي فهمن) بدبخت حداقل اون سناريوي پوسيده چندين سالتو عوض كن، خيلي خوب ميشه، اما كو فهم و شعور.

در پايان لازم به ذكر است، بنده حقير سراپاتقصير نيز از اين قاعده مستثني نبوده و تمام افاضات بالا حمل بر خبرگي اينجانب نمي باشد، چه بسا نشانه اي از حماقت در اين همه ساليان گذشته در درك و فهم مسائل بيان شده و عدم استفاده از تكنيك هاي مناسب در برخورد با ساير يازيگران مي باشد.

والسلام علي من اتبع الهدي
وحيد 
30 فروردين 1392 هجري خورشيدي
مطابق با 8 جمادي الثاني 1434 هجري قمري