دور پوچ!
خيلي وقتا يه سري آدما رو خيلي از خودمون بزرگتر مي بينيم، ولي واقعا اگه قشنگ نگاه كني اونم يه آدميه مثل خودمون. حالا اين جمله حمل بر اين نيست كه مثلا ما خيلي بيشتر از بقيه مي فهميم يا هزار تا دل خشكنك ديگه. معمولا اساس اين احساس از روي ضعف يا حسادت يا پس زده شدن بوجود مياد. مثل هميشه زمان بايد بگذره تا يكي يكي الماس هاي تجربتو از توي دالون هاي پر پيچ و خم و تاريك زندگيت پيدا كني و بذاري تو كيست تا بعدا بزني به يه سري دردات. آدم ها همه مث همند، ما بزرگشون مي كنيم، ما كوچيكشون مي كنيم و ما از عرش به فرش مياريمشون و بالعكس. مراد اينكه بزرگي بعضي آدما بر پايه خود كوچيك بيني خودمون ساخته شده و هر چي اون فاصله بيشتر باشه، غيرمستقيم (به ديگران) و مستقيم (به خودمون) نشون ميده كه چقدر پاپتي و مفلوك هستيم. اين همه مسخره بازي براي چيزي كه آخرش كاملا مشخصه و گريزي ازش نيست. در پايان اين شعر سهراب سپهري رو ضميمه حرفهاي بالام ميكنم:
چرخ يك گاريچي در حسرت واماندن اسب...
اسب در حسرت خوابيدن گاريچي...
مرد گاريچي در حسرت مرگ...
+ نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 15:19 توسط وحيد
|