دفتر اول- خاطره شماره 2

امروز كه اين سطور را مي نويسم، روز سه شنبه 2/7/81 است. حال وقايع اول مهر را بازگو ميكنم:
روز اول مهر 1381 از خواب بيدار شدم و البته خيلي هم زود پا شدم! بعد از آن آماده شدم تا به مدرسه بروم. طبق معمول هر سال آغاز سال را با نام و ياد خدا آغاز كردم و راهي مدرسه شدم. وقتي به مدرسه رسيدم، تعدادي از بچه ها آنجا بودند. بعد از آن به كلاس خود رفتيم. سر صف نرفتيم تا حرف هاي رجبي را گوش كنيم و بعد از مدتي در كلاس بودن به خاطر بيكاري به خانه آمديم. آن روز حالم خوب نبود و عصر 3 ساعت از ساعت 3 تا 6 بعد از ظهر خوابيدم. شب نيز عمويم (يوسف) به همراه خانواده به خانه ما آمدند و ساعت ده و نيم و شايد كمتر رفتند. بعد دقايقي درس خواندم و خوابيدم.

81/7/2
10:50شب
امضا