دایی مَدادی
دایی مَدادی
من که تو رو درست ندیدم. چیزی هم ازت یادم نمیاد، جز دو تا خاطره مبهم. یکیش وقتی بود که اومده بودی خونه خواهرت و روی پله ها نشسته بودی و برام اسباب بازی گرفته بودی و بعدش رفتی. یکی هم خونه عزیز کبری که داشتی دست و صورتتو با حوله خشک میکردی. دلم برات تنگ میشه. تویی که هیچ وقت ندیدمت درست و حسابی. 5 سال و 3 ماه و 2 روزم بود که رفتی: روز 18 فروردین 69، سه روز بعد از روز تولدت از این دنیا پرکشیدی و رفتی.
دست خودم نیست به خدا. همش به یادت می افتم.
تموم کوچه باغ های محلات بوی و یاد و خاطره های تو رو داره برام. هر وقت مثل الان آهنگ "کجایید ای شهیدان خدایی" بیژن کامکار رو میشنوم یاد تو می افتم. میدونم که توی فتح خرمشهر بودی. خرمشهر هم نماد ایرانه برام و هم نماد تو.
هر وقت "معین" گوش میدم یاد تو می افتم. نمی دونم چمه که با هر آهنگ غمگینش فاز تو رو میگیرم. مخصوصا این:
مخور غم گذشته
گذشته ها گذشته
دلم برات تنگ شده دایی
نوضیح: اسم داییم "محمدهادی" بود. همه پسرخاله ها و دخترخاله ها بهش میگفتن "دایی مَدادی"
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی ۱۳۹۲ ساعت 16:20 توسط وحيد
|