از هر چه بگذریم سخن موسیقی خوش تر است

خوبی اینجا نسبت به فیسبوک اینه که خدایی توی این محیط مجازی، بیشترین شباهت رو به خودت داری، مخصوصا وقتی واسه دل خودت بنویسی و انتظار خواننده ای رو نداشته باشی و برای کس یا کسان خاصی ننویسی و قس علی هذا ....
امروز (یعنی نفرین شده ترین روز هفته؛جمعه) و این لحظه (نفرین شده ترین لحظه هفته و سال و ماه؛ غروب جمعه)، به جای اینکه بشینم فرهاد گوش کنم و حالم بدتر بشه، دارم یه چیزی گوش میدم که انگار ندای امید توش خوابیده. امیدی که هیچی از سر و تهش معلوم نیست ولی خیلی زور داره و فعلا داره مثل این سخنران های پرشور و پرحرارت دستاشو بالا و پایین می بره. برام مهم هم نیست چیزی ته این روضه خونی هاش داره یا نه، ولی داره برای غروب جمعه جواب میده. موسیقی ایرانی نیست ولی شک ندارم قرابت زیادی میون ما و اونا هست که من می فهمش، اونم کی؟ غروب جمعه.
وقتی دارم این آلبوم رو گوش میدم، انگار دارم "راست پنجگاه" یا "ماهور" خودمونو گوش میدم که توی گوشه های عراق و شکسته و ... نمیره و خود خود ماهور، با تمام سرزندگیش. ولی اصلا بعضی وقتا از ماهور و راست پنجگاه خودمون میزنه بیرون و میره توی عوالم نشئگی. خلاصه که این روز لعنتی رو (که اتفاقا تمام هفته رو برای رسیدنش لحظه شماری می کنم!) از اون حالت همیشگیش برام در آورده. توصیه میکنم بهش گوش کنید. خوبه (وقتی من میگم خوبه، شک نکنید خوبه!). بسه.
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 18:18 توسط وحيد
|