91/07/16 ساعت 20:39:

خوابم مياد. حالم زياد باحال نيس. دارم مريض ميشم. امروز ميدون تير 6 رو داشتيم كه 91 زدم. همش مال خودم بود. قلق ها رو 9 و 7 و 5 زدم. عصر بعد نماز آداب داشتيم. شانس آوردم سوقندي سوال ترتيب درجات از آخر رو پرسيد. قرار بود امروز برم خونه مادر مشكاتيان كه بي خيال شدم. مرخصيش رو هم گرفتم (البته بهم داد رمضاني) ولي نرفتم. جالب سر امتحان آداب اين بود كه سوقندي به رسول گفت خودش رو با آداب نظامي معرفي كنه. همه داشتيم منفجر ميشديم از خنده به خاطر اون سوتي تاريخيش. عصر بعد از نيم ساعت خوتب با آقاي باري كلاس بهداشت داشتيم. جلسه آخر بود و بچه ها همه نمره خوب ارزشيابي به آقاي باري دادن. شام مرغ و سيب زميني داشتيم كه توپ توپ شدم. يه چيز ديگه امتحان آداب امروز فزيون ها و چرنديات علي كنترل بود، خزعبل خالص داشت تحويل سوقندي ميداد. 
به امير زنگ زدم كه گوشي برنداشت. به علي زنگ زدم و باهاش صحبت كردم. غروب دوباره ياد ليلي افتادم. عصر هم ماسك خراب رو عوض كردم و ماسك جديد گرفتم.