چهارشنبه 29 شهريور 91 ساعت 19:15:

شايد رويايي ترين لحظات زندگيم در حال رقم خوردنه. از اين دست لحظات كمن، مثل وصل معشوق. الان كه دارم اين متن رو مي نويسم كنار مقبره پرويز مشكاتيان عزيز هستم، به ياد همه يادگاري هاي زيبايي كه برام گذاشته، توي آهنگ هاش و آوازهاش و تصنيف هاش. اين لحظات از اون لحظاتيه كه از دنياي ذهني من پا به عرصه وجود گذاشتن. آره، اين لحظات مثل لحظه ديدار زيبا هستن و چه زيباست آنگاه كه سر بر آستان جانان مي نهي و بيداد ميكني از اين همه جور زمونه. ماه باريك انتهاي شوال توي آسمون ظاهر شده و نسيم ملايمي در حال وزيدنه. هر وقت توي فرصت هاي اين چنيني قرار مي گيرم، قدرت تصميم و اراده افكارم از كفم ميره. در كنار مردي هستم كه زيباترين مكانها و آواهاي خاطرات جهان برون و درونم رو ساخته و چه شبي، شب وفاتش. شب سومين سالگرد عروجش و در كنار ما صداي شجريان هم در حال پخشه. باز در مورد اين لحظات مي نويسم. وقت زياد ندارم. كنار محمدرضا شمس عزيز كه اين هديه امشب رو از او دارم و لطف بي پايان جناب استوار رمضاني.